+ نقد شعر مهدوی انتزاعی
![]()
از عاشورا تا ظهور
سید علی اصغر موسوی
هنوز نوای کربلایی ات از عمق میدان می آید ، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا!
هنوز غریو فریادت بر بلندای آسمان می پیچد، فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت.هنوز عطر حضورت را،در حوالی خیمه هایی که آکنده از نگاه سکینه (س) بود؛ می توان در یافت.
امروز، روز ولادت توست، علی جان !
روزی که خداوند خواست تا چهره ات آیینه جمال نبوی (ص) بشود.
روزی که خداوند خواست تا از تبسم نگاهت، آفتاب به شوق آید.
روزی که خداوند خواست تا نبیره علی (ع) را،در کسوت علی پا به عرصه ی وجود بگذارد.
روزی که خداوند خواست، مشام مدینه از عطر حضورت آکنده گرداند.
امروز، روز توست؛ روز تولدی شیرین که طعم نبوت و ولایت را توامان دارد. غوغایی در دل آل ا... است. عطر صلوات، شش جهت آسمان و زمین را فرا گرفته است.
امروز، سروش آسمانی، تهنیت گوی مولودی ست که روزی همت بلندش، او را از ناسوت خاک به لاهوتستان افلاک خواهد برد؛ تا نام بشکوهش را بر تارک عرش جار بزند.
روزی که حماسه عاشورا، درتاریخ ورق خواهد خورد وواقعه ی کربلا را رقم خواهد زد.آنگاه ، تصویر در تصویر، کوفیان خواهند بود و غلتیدنشان در خاک مذلت.آنگاه ،شمشیر به شمشیر، دست یداللهی علی خواهد بود و یادآوری حماسه ذوالفقار!
جلوه زارهستی درشگفت نقشی خواهد ماند ، که علی اکبر ایفا می کند؛ نقشی بدیع که ایمان و حماسه را به هم پیوند می زند. نقشی که قامت دل آرایش، زیبایی نبوت و ولایت را به تماشا خواهدگذاشت.
علی جان، جوانمرد مولای جوان؛ میدان کربلا چه بی فروغ می شد، اگر به میدان نمی آمدی!
هنوز هم وقتی خورشید به آسمان کربلا می رسد، درنگ می کند و به یاد فروغ چهره ات، اشک حسرت می ریزد؛ به یاد آن روز که عاشقانه، سرخی خون، در شفق نگاهش نشست و افلاک را سوگوار تبسم های دلنشین ات کرد.
امروز، روز توست؛روزکسی که عشق از یادآوری نامش به خود می بالد و آسمان، شکوهش را با عطر صلوات می ستاید.
مبارک باد بر عاشقان حضرت دوست (جل جلاله) حضور عاشقی که زندگی را شرمنده ایثار خود کرد وهمگان، بی مهابا در دل میدان دیدند که : «نعره زد عشق ، که خونین جگری پیدا شد».
**************
و اما موعود!
موعودی که در راه است ، وعنقریب طلایه دارانش بر طبل پیروزی خواهند کوفت و آمدنش را به مدینه ی عدالتغ بشارت خواهند داد، به امید آن روز ، که خیلی دیر نخواهد بود.
... در دو سه دهه ی گذشته وهمچنین روزهای جاری که نقطه نقطه ی کشور، کوچه ها و خیابان ها به یادمان حضرت موعود (عج) آذین بندی می شوند؛ قلم هایی نیز به بهانه های مختلف در عرصه ی ادبیات، دست به هنرنمایی می زنند، که برخی از آن ها به بهانه ی دلتنگی های خالصانه، برخی به بهانه ی کنگره ها و جشنواره ها، برخی به بهانه ی آموزش نویسندگی (متون ادبی) است وعده ای نیز به بهانه ی این که حداقل دیوانشان را با غزل کم رنگی از حضرت تبرک نمایند – و آن هم، خدا می داند، با هیچ صمغی به ادبیات مهدوی نخواهد چسبید – همگی مطالب خود را رنگ مهدوی می دهند. آنچه در این میان مهم است، نوع شعر، قالب، سبک یا ساختار نیست؛ بلکه نخست، نیت خالصانه و بعد پیام آن قطعه ی ادبی – نظم، نثر – است؛ که نقش اصلی را در آثار ایفا می کند. اصولاً هر ارتباطی برای رسانه شدن، به چند پارامتر نیاز دارد؛ از قبیل: فرستنده، گیرنده، نوع پیام، رمز مشترک پیام - که پیام را قابل فهم می کند - نوع تماس و ابزار ارتباط،، که پیام به وسیله ی آن منتقل می شود.
حال آنچه در ادبیات مهدوی مهم تر از همه است؛ نوع پیام و رموز ادراک پیام است؛ که با توجه به حسن عمل ترکیب ها، تشبیه ها، استعاره ها، مجازها و کنایه ها و حس آمیزی ها؛ دریافت آن را به سه دسته تقسیم می کنیم:
نخست: پیام های گیرا و روشن؛ دیگری: پیام های مبهم و ضعیف؛ و سومین: پیام های انتزاعی؛ که بحث اصلی این مقاله است،که به استفاده ی ترکیب های انتزاعی جوانان درانواع شعر و متون ادبی می پردازد.
- حال چرا انتزاعی؟! به دلیل اینکه پیام های محکم؛ همیشه برگرفته از متون دینی هستند و آگاهانه انتخاب می شوند و پیام های ضعیف؛ از روی احساسات هستند و به دلیل فقدان معلومات کافی و ناآگاهانه، سروده می شوند. و اما نوع سوم را کسانی پدید می آورند ،که نه تنها ناآگاهانه نیست؛ که با آگاهی کامل وکافی و با معلومات وافی، آثاری را می نگارند که نه تنها باعث بی اعتمادی گیرنده ی پیام نمی شود؛ بلکه او را به سوی همان رنگ تصنعی فرا می خواند؛ که خود سراینده یا نویسنده می خواهد ودر این میان، باعث تشکیک او در دریافت پیام های مثبت و منفی می شود. گاهی، حتی هر دوی آن ها را رد می کند واو را به سویی می خواند که هنوز برایش معنایی کشف نشده است: به نمونه هایی توجه می کنیم !
نخست در شعر (نظم):
مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد
از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد
و غزل ادامه دارد تا این بیت که از فال به جای قنوت استفاده می کند:
از فال دست خود چه بگویم، که ماجرا
از ربنای رکعت دوم، شروع شد
حال چرا انتزاعی و بکار گرفتن استعاره ها یا کنایه هایی که دیگر تاریخ مصرف ندارند؟!
آیا می شود گفت که هر دو بیت از مجاز و کنایه استفاده کرده است ونوعی مکاشفات شاعرانه است؟ نه، نمی تواند باشد- آن هم از شاعری بس کارکشته - چرا که همه ی ما می دانیم، مستی و پیاله و خم، هر سه در شعر غیر عرفانی، اسباب فعل حرام و در غزل عارفانه، توجه به عوالم ناسوتی است و سیر سلوک نیاز دارد که به عالم مثالی (ملکوتی)برسد . آیا غزل شاعر عارفانه است؟ خیر! تنها در مصرع اول مطلع ابزار شبه عرفانی دیده می شود آن هم درغزلی که سبکش "هندی نوین " است.
و اما بیت مورد نظر، بیت دوم : که به جای بیان قنوت ویا کلمه ای که آن را برساند، دو دست باز خود را به فال باز کردن تشبیه کرده است؛در حالی که فال باز کردن، امری خرافی و غیر واقع است و قنوت باز کردن، امری کاملاً دینی است. حال پرداختن به چنین غزلی چه هدفی را دنبال می کند، و چه پیامی از آن می گیریم؛ جز یک برداشتی انتزاعی، اما شاعرانه! و همچنین استفاده از واژه فال در این ابیات:
شب های بی ستاره، تو را درک می کند
با محو یک اشاره، تو را درک می کند !
هی فال می زنم که بیایی، ولی چه سود
کی ذهن استخاره، تو را درک می کند؟
که در اصل، استخاره را که یک امر دینی است – ولو به ظاهر- با فال در یک محور قرار می دهد و حتی ، جایگاه استخاره را از فال هم تنزل می دهد.
اما وقتی به متون فاخر کلاسیک می رسیم ؛ چه معاصر ، چه کهن ؛ هر کلمه ای جایگاه و شناسنامه خودش را دارد و نقشی مهم و ماندگار ایفا می کند.به ابیاتی از غزل استاد فرهیخته ای همچون محمد علی مجاهدی (جریان ساز شعرآیینی)، در ادبیات دینی توجه کنید :
روی تو را ز چشمه ی نور آفریده اند
لعل تو، از شراب طهور آفریده اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش
خورشید را برای ظهور، آفریده اند
حال تفاوت استعاره، مجاز و کنایه های عرفانی را، با استفاده از آرایه های آیینی ، بهتر درک می کنیم. ساده نیست، که مفهوم و پیام ادبیات دینی در آثار بزرگان غیر انتزاعی و از لحاظ مفهومی، معیارهای عینیت و ذهنیت، دقیق محاسبه شده اند. به این بیت از آقای هوشنگ ابتهاج توجه کنیم:
سوار من که ازل تا ابد گذرگه اوست
سری نماند، که بر خاک رهگذارش نیست
خود غزل با مطلعی زیبا شروع می شود ، که در عین سادگی، عارفانه و عاشقانه است:
دلی که در دو جهان، جز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی، جهان به کارش نیست
شاید نگاه های انتزاعی از ابیاتی این چنین شروع شده باشد ؛که امروزه در اغلب اشعار، نه تنها ما در انتظار موعود به سر نمی بریم؛ بلکه این حضرت موعود است که از سر کم لطفی، سری به ما نمی زند:
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم، در آینه کاری ام
حقیر ابداً، ضد سلیقه نیست، و این که این بیت، در نوع خود شاهکار است و از حس آمیزی فوق العاده ای برخوردار؛ اما اگر "نگاه" را در بیت بالا، نگاه واقعی و غیر" نظر و توجه اولیایی " در نظر بگیریم، آیا این بیت با باورهای شیعی در تضاد نخواهد بود؟! یعنی شاعر از کدامین نگاه می گوید؟! آیا نگاه او هم از همین نگاه هاست:
ای یوسفی که بردی از این دل قرار را
زیباتر از تو در همه این عالم ندیده ام
چون چشمه صاف و ساده و جاری ست در جهان
لطفی که در زلال نگاهِ تو دیده ام!
به واقع کسی می تواند ادعا کند چشمان امام (ع) را دیده است ؟! در جایی که هیچ یک از ابیات استعاری نیستند . و یا این ابیات، از کسی که قطعاً با علم و آگاهی، چنین شعری را سروده است:
طلوع مستی قدسی، شب گل های چشمانت
که آتش زد به دست و دف، تغزّل های چشمانت
شد از برهان علیّت برای عاشقان حاصل
گران سنگی آیینه، تمایل های چشمانت
به قدری غزل متکلف است که نه ردیف به قافیه زیبایی می دهد ، نه قافیه به ردیف .وهمچنین این غزل کلاسیک :
یک نظر کردی و دل گشت اسیرت، اینک
پشت مژگان دو چشمت، دل من زندانی است
حقیر سراپا تقصیر، هم گه گاهی مرتکب سرودن شده ام، اما تفاوت بسیار است، من از چشمانی می گویم که در آینده ای نزدیک به لطف آفریدگار، خواهیم دید؛ نه چشمانی که آنقدر بی اعتبار باشند که با چشمان خاکی و ناشایست من به معاشقه بپردازند ، آن هم دم به ساعت :
تا کجاها رفته ام در آرزوی چشم هات
خستگی هرگز نیارد، جستجوی چشم هات
حسرت دیرینه دارد، وقت بیداری و خواب
خیره ماند چشم ها، در آرزوی چشم هات
و یا این بیت از غزلی دیگر که خود، شخصاً علاقه ی خاصی به آن دارم و آن را از الطاف حضرت موعود (عج) می دانم:
جویبار چشمم از شوق نگاهت، دیدنی ست
آن سحرگاهی که می آید بهار چشم هات
و شبیه به دیدگاه بنده، بیتی از غزل زیبای آقای سید ضیاء قاسمی را با هم می خوانیم :
به راهت رود جاری شد، به چشمانم قدم بگذار
که از نیزار پلکم، دسته های قو برآشوبد
... باز می گردیم به همان مقوله ای که اشاره شد ؛ به افکار و آثار انتزاعی و لطماتی را که برای ادبیات دینی، در پی خواهند داشت، نخست به ابیاتی دیگر ازغزل استاد مجاهدی توجه می کنیم:
خیل ملک ز خاک در آستان تو
مشتی گرفته، پیکر حور آفریده اند
عیسی وظیفه خوارِ لب روح بخش توست
کز یک دَم تو، نغمه ی صور آفریده اند
و حال به این بیت توجه کنید، که حتی فراتر از هر هنجار شکنی، کلمات انتزاعی اش فاقد هر گونه ارتباطی معقول از لحاظ عینیت و ذهنیت هستند:
می رسی در هیأت خورشید، اما سرخ تر
می گدازد عشق، در اعماق دریا، سرخ تر
تو اهورایی، مسیحی، می توان امید بست
دیدنت را باز هم در صبح فردا، سرخ تر
انصافاً، تشبیهات و ترکیبات فوق در خور مقام شامخ حضرت موعود (عج) است؟! تو اهورایی؟! تو مسیحی؟! تازه می توان امید بست؛ حال نبستی هم، نبسته ای!
آیا این کلمات مترادف با کلمات آسمانی "ندبه" است؟! ترجمان واژه هایی همچون یا ابن الآیات و البینات است ؟ معنای یاابن طه والمحکمات است؟
واینهم نوعی شعرفرامدرن،با تمایلات فتوریستی، که برای جهان شمولی،نیازبه ابزارهایی بهتروبرترازچندواژه غربی دارد:
دوباره در غم اینم که چندم آوریل
تمام دفتر شعرم ورق ورق تعطیل
به جستجوی که ای؟ در کدام قاره؟ ... کجا؟
جهان – سیاهی محض – از تورنتو تا مانیل
و درد و عقده ی خود بینی تمام شهر
که نیست مرهم این زخمِ – پاشنه ی آشیل –
چرا اجازه داده ایم، با داوری های ساده انگارانه و عدم نقد آثار دینی، کار به جایی برسد که نه تنها در اشعار موزون؛ بلکه در اشعار ناموزون – سپید و آزاد - به مراتب بدتر و انتزاعی تر، با ادبیات دینی بر خورد شود. حتی در "نثرها" که دست برای بهتر نوشتن، عالمانه و آگاهانه نوشتن؛ باز است ؛ با نهایت تأسف، باز این گونه جملات را در متون مهدوی ترویج داده شده است. به نمونه هایی از متون ادبی انتزاعی، با هم توجه می کنیم :
« باز جمعه شد ولی چشم های تو با نگاه سوخته ی من تلافی نکرد.
آی، ثانیه های بی رحم جنون، پای تغزلم را کجا می گشایند؟! »
نمی گوید نگاه من محتاج تلاقی با نگاه شماست، می گوید چشم های تو، با نگاه من تلاقی نکرد؛ چشم های تو، که کلمه ای عامیانه است با نگاه سوخته، که ترکیبی فاخر است؛ به مادح و ممدوح تعلق دارد ؛ اما با کلمات ممدوح عامیانه رفتار شده و با تشبیهات مادح، فاخر!
و این جمله ی غلو آمیز،ازبرخی متون ادبی مهدوی که:« برای فریاد کردن نامت، توفان از دهانم می وزد »!
تعجبی هم ندارد، وقتی آثاری که از بیگانگان در وادی ادبیات ترجمه می شود؛ چند برابرآثار تولیدی بومی است واندیشمندان توان چاپ آثار فاخر خود را ندارند ، باید هم چنین بلایی بر سر ادبیات دینی ما – به قول دوستان جوان – آوار شود.
و نمونه ای متأسفانه کاملاً، پست مدرنی و یا بهتر بگویم کافکایی، از شاعری نوگرا، که در این چند جمله، با نوع برخورد انتزاعی ایشان با جریان مهدویت آشنا می شویم :
« تو را نمی بینم،چشمان ترک خورده ام را به دست می گیرم وبه هردوستی که تعارف می کنم؛پس می زندونفرینم می کند.
بی تو، سلول به سلول، متلاشی می شوم و دیوانه ای در من آن چنان فریادی می زند که ستون فقراتم، مهره به مهره، خُرد می شود و فرو می ریزد. »
آیا این حالت ، حالت یک منتظر است؟! یا ...این کدام پیام را می رساند، که گیرنده ی پیام، با آن به مفهوم انتظار پی ببرد؟!
این نمونه ها، حتی یک صد هزارم، آنچه تاکنون درارتباط با ادبیات مهدوی، نوشته شده است؛ نیست.
خدا می داند سالانه از کنگره ها و جشنواره های مهدوی، چه ناشاعرانگی ها، به عنوان شعر و متن ادبی، بیرون می آید که به دلیل دریافت جوایز، نص صریح در ادبیات دینی می شوند و کسی هم جرأت نقد کردن آن را به خود نمی دهد.
**********
... و بنده به حکم سپاس وتشکر از درگاه خداوندگار قلم و نزدیک شدن به ایام جشن های انتظار، این مقاله را فراهم کردم؛ تا بلکه حرکتی کرده باشم درراه شناساندن پارامترهای واقعی ادبیات مهدوی، به دوستان جوان. چون که ادبیات آیینی قبل از توجه به ظواهر مادی آن، مسئولیت های معنوی بی شماری دارد که باید رعایت شود.
پایان سخن اینکه، دعاها و نیایش های بی شماری در صحیفه ی مهدیه، و مفاتیح الجنان و دیگر کتاب های نیایشی وجود دارد – بخصوص دعاهای عهد و ندبه – که می تواند برای الهام گرفتن – چه در شعر، چه در متن ادبی – از آن استفاده شود.
اگر چه تمام آثارهنری عاری ازعیب نیستند وآنچه بدون ایراد است؛ تنها کلمات آسمانی خداوند است که به نیکان آموخته است؛ اما با غزلی ازغزل های خود و با امید به ظهورحضرت موعود، صاحب الزمان(عج) مطالب را به پایان می برم :
بیا، تا شمیم ترنّم بماند
دلم تازه با فصل پنجم، بماند
بیا، تا به یاد غزل های آبی
خیالم در آن سوی شب، گم بماند
به صبح تماشا، بیا تا همیشه
غزل، عشق، آیینه، گندم، بماند
دعا کرده ام تا بهار ظهورت
به لب های مردم، تبسّم بماند
بگو، با دعایی که در انتظار است
نگاهم به آمین چندم بماند !


نظرات ()