+ مکتب شعر دینی

ازسمت راست به ترتیب: استاد محمد شجاعی - استاد سیدعلی اصغرموسوی -
استاد حسین محمدی مبارز
استاد سیدعلی اصغر موسوی دربزرگداشت استاد معظم فقید زنده یاد سیدمحمد حسین شهریار - قم - شهریور 1388
---------------------------------------------------------------------------------------------
شعر دینی در آیینه نقد: استاد سید علی اصغر موسوی
1. نگاهی به بیرون (نعل وارونه):
با توجه به انحطاط شعر آیینی در دهه هشتاد به خصوص در اواخر دهه، به قول خواجه «باید فلک سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت»؛ تا شاید بتوان با تعاریفی دقیق و منطقی، به ادبیات دینی، شعر دینی و بالاتر از آن به مکتب شعر دینی قوت بخشید!
گرچه شعر آیینی در دهه هفتاد - که به همت سخنورگرانقدر استاد محمدعلی مجاهدی (استادمن و بنیان گذار جریان شعر آیینی) موجودیت تئوریک خود را به اثبات می رسانید - برای خود اسلوب و آیینی مقدس داشت و محتوا محور بودن آن توانسته بود جوابگوی انتظارات افراد دینمحور باشد؛ اما در دهه هشتاد و با رویکرد شاعران جوان به "مکاتب غربی" در غزل و پیروی "مافیا "گونه برخی از محافل ادبی، کلنگ انحطاط بزرگترین جریان ادبی متعهد و ارزش مدار، توسط عدهای خاص، با اهدافی خاص زده شد. عدهای که در پی سوءاستفاده از احساسات مذهبی قشر جوان و شاعران نوپا بودند؛ تا با" استحاله" ادبیات دینی، از رواج شعر حقیقت مدار و شریعتمحور، جلوگیری کنند! برای شاعران جوان نیز، "آوانگارد"بودن و هنجارشکن نامیده شدن، همیشه جریانی خوشایند بوده تا ناخوشایند!
ساحران فروخفته در غارهای خودباوری، که از خداباوری گریزان بودند؛ با ایجاد فضاهای جوان پسند و پرزرق و برق و کلمات زنانه گونه فریبنده، از فرصت به دست آمده در اوایل دهه هشتاد استفاده کرده ودر غیبت سخنوران و اندیشمندان ادبیات دینی، چنان دست به مشابهسازی (سیمولیزه کردن آثار اومانیستی و سکولار به ادبیات دینی) زدند؛ که حتی تصورش هم غیرقابل باور بود.
یکی از گروههای شعری به نام « گ ی ه » که به صورت مجازی در فضای اینترنت فعالیت میکرد؛ به صورت کاملا مخفیانه و آرام و پیشرونده، ضمن ترکیب بندی و همگرایی اعضایش، در محافل ادبی و رسانهای کشور آشکار و پنهان رسوخ کرد و اغلب مطالب، مقالات وآثار چاپی توسط اعضایش به بازار سخن و سخنوری راه یافت.بازار مکاره ای که بسیاری از مفاهیم باارزش را یا آلوده کرد ، یا بلعید !
بارزترین شکل «استحاله» در آثار آنها، درهمریختن قواعد دینی در اشعار بود؛ تا جایی که دیگر تفاوتی میان مدح کننده و ممدوح وجود نداشت!همه ی صحنه هاپرازتفاهم از نوع نزدیک شده بود.کم کم نوعی «رومانتیسم قبیح» - در ادبیاتی که نه تنها «ممدوحین»اش مقدس، بلکه مخاطبانش نیز از معتقدین مقدس به شمار میآمدند- درحال رشد بود!
به دلیل فقدان «منتقدین ادبیات دینی» و ناآگاهی قشر برگزار کننده جشنوارهها و همایشها و یا صفحات ادبی روزنامهها؛از محتوا وساختار تخصصی شعر؛ مرزهای موجود در بین «واجب و ممکن» در آثار به اصطلاح توحیدی ازبین رفته بود. (برای نمونه؛ به رباعی زیر از یک شاعر آیینی توجه کنید):
چرخید خداوند به دورسرتو
زد بوسه به پاره پاره پیکر تو
فرمود که کشتی نجات همه است
گهواره کوچک علی اصغرتو
(چاپ شده در روزنامه ... ، دوم محرم - 1389)
دقیقا جای "واجب و ممکن" باهم تغییر یافته است! ضمن این که مرتکب اعتقاد "تجسیم " نیز شده است.
نه تنها موارد توحیدی ؛که در بخش شعرآیینی نیز،جای مادح و ممدوح در بین آثار ولایی مخدوش شده است (که در فرصتی دیگر مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت)
در کل ، به دنبال هنجارشکنی های ناشیانه، تشخیص اثر دینی و سکولار از بین رفت.
آری ،«نعلهای وارونه» چنان در تحریف و تخریب شعر دینی، نقش خود را خوب بازی کردند، که کسی حتی به آن شک هم نکرد؛ چه بماند که نقد کند!
استفاده از واژگانی همچون: «مرگ برایت آوار شد»، «تشنگی تو را به کام خویش کشید»، «آب هم برای تو دلش آتش گرفت».... و نمونه های دیگری، مثل" تعابیر انتزاعی و تثلیث گونه" «تو من شدی و من در مقابل تو زانو زدم» و نمونه های بسیاری که از نام کتاب ها و غزل ها و عنوان های سخیف که در هر دو شیوه سرایش سنتی و نوین دیده می شود.آثاری که در همه جا آشکار و مشهودند؛ اما عینکی که بتواند «سره» از «ناسره» را تشخیص بدهد یافت نمی شود!همواره به بهانه تعابیر شاعرانه، جریان فکری «پست مدرن» - که روزی روزگاری محدود به اشعار «دراماتیک» می شد - به اشعار «ولایی» راه پیدا کرد و انتزاعی سرودن چاشنی فکرمشتریان همیشگی همایش ها و جشنواره ها و سوگوارهها شد.
دغدغه ی سخن در اینجا، تنها محتواست؛ محتوایی که به راحتی توسط عده ای شاعر نوپا- که سابقه آن ها به 5 سال هم نمی رسد - مورد تمسخر گرفته شده است. عده ای تمام اصول و قواعد شعری را - نه تنها در ادبیات معمول و غیر دینی - بلکه در آثار کاملا ولایی ( که دارای بایدها و نبایدها می باشد) به بازی گرفتند. تا جایی که آثار کاملا" تثلیثمحور و آکنده از تعابیر هلنیسمی" حتی در صفحات روزنامه های معروف کشور چاپ شد و "مافیای شعر" تحت عنوان «شعر جوان»، هر روز تحریف و بدعت تازه ای را به عنوان «نوگرایی» به جامعه شعر فاخر کشور تحمیل کرد! به گونه ای که یکی ازبرندگان" جایزه ادبی بادآورده" سر از" لندن" در آورد؟!
نگاه از پایین پا به قامت خلقت و استفاده از واژگان کاملا روزمره و کوچهبازاری، غزل "دهه هفتاد" را که در "سبک هندی نوین" نمود پیدا کرده بود و احساس می شد که در "دهه هشتاد" به اوج برسد؛ نابود کرد! این روزها چنان آشوبی در محافل شعری دیده می شود، که گاه شخصی را با وجود سه ، چهار سال فعالیت ناقص شعری – آن هم با فقدان آگاهی از شناخت عروض و قافیه، شناخت سبک ها و مکاتب وحتی عدم شناخت مضامین و صنایع بدیع و توان قرائت صحیح یک غزل از شعر قدما –ناشیانه "استاد "خطاب می کنند و در جشنواره ها از او به عنوان "پدیده" نام می برند! و مفتضحانهتر از همه موارد؛ برخی از سایت های هنر دینی و مجلات با "آن ها" درباره شعر و ادب آیینی مصاحبه می کنند. باید خاطرنشان کنم این مباحث ،نه مصداق تشویش اذهان است، نه مصداق بزرگنمایی عیب ! و نه مصداق فرافکنی؛ بلکه تنها آگاهی بخشی و "نقد" جریانی ست که اگر امروز برای آن چاره ای اندیشیده نشود، فردا برای «بازیافت» آن دیر خواهد بود.
2. نگاهی به درون (شهودی دوباره):
بنده بنا به ادعای خود درباره «مکتب شعر دینی» و نظریه احیای آن در ادبیات دینمحور انشاءالله سعی خواهم کرد، تا با اسلوبی کاملا علمی به واکاوی شعر دینی و قواعد اصولی آن بپردازم. قواعدی که در صورت اطلاع شاعران جوان از آن میتواند «نقشه راهی» برای بهتر شناختن مکاتب ادبی خودی و بازیابی آن در عرصه ادبیات جهان باشد.
در طول دویست سال گذشته، ادبیات دینمحور ما چه شعر تسننی ، چه تشیعی ؛چه فارسی چه ترکی ، یا عربی و کردی : از ولایی گرفته تا عرفانی؛ از غنایی گرفته تا حکمی و اخلاقی – جز در فرهنگ عامه و برخی از فرهنگهای قومی – دستخوش اختلاط و تحریف فرهنگهای بیگانه بوده و اگر چارهای اندیشیده نشود ؛اوضاعش بدتر هم خواهد شد.چون تغییر عالمانه باز جایی برای نقد و بررسی دارد ،اما تغییر جاهلانه بدترین بلای ممکن در فرهنگ یک کشور است ؛که همچون ویروس طاعون پیآمدی جز نابودی ندارد.
*****
... اینک به مطالبی می پردازم که پیرو مقاله مکتب شعر دینی در ایران است - مکتب شعر دینی خاص عقیده شیعی ویا زبان فارسی نیست ، به تمام عقاید و مذاهب و فرق اسلامی و زبان تمام اقوام ایرانی باز می گردد؛چون محوریت اعتقادتوحیدی در ادیان الهی مشترک است و اسلام - بخصوص مکتب تشیع امامیه - کامترین نظرات را درباره فرهنگ و هنر دینی به مخاطبانش ارایه می دهد. که در آینده انشا الله به تکمیل مباحث آن خواهم پرداخت.
گرچه در آن مقاله سعی شده بود تا نظرات مرحوم استاد شهریار درباره مکاتب و سبک های شعری ایران و موضوع مکتب شعر دینی مطرح شوداما انگیزه ای شد که این بحث جامع تر پیش برود؛درجمع بندی آثار از نظر محتوایی حتی آثار خود استاد هم جزو "مکتب شعر دینی" قرار می گیرند، چون چکیده و عصاره کلیات جناب شهریار دینمحور است و یکی از مصداق های ادبیات دینی معاصر به شمار می آید.
آثار عرفانی مرحوم استاد شهریار و استاد جلال الدین همایی و آثار اخلاقی بزرگانی همچون: استاد مرحوم محمدتقی بهار و مرحومه خانم پروین اعتصامی نیز جزو مکتب شعر دینی است. چرا که بنمایه فکری این قبیل شاعران اشاعه فرهنگ اصیل اسلامی بوده؛ فرهنگی که با زبان فارسی به شکوفایی رسیده و مرزهای آسیا و اروپا را درهم نوردیده است.
در ادامه مباحث مقاله قبلی، برای پرداختن به نظریه مکتب شعر دینی و چیستی آن، سوالات زیر ذهن هر سخنوری را به خویش فرامیخواند که:
1. مکتب شعر دینی چیست؟
(این اصلیترین سوال در نظریه مکتب شعر دینی و هنر و ادبیات دینی است! چرا که در بحث های آکادمیک ما تاکنون برای شعر فارسی هیچ مکتبی تعریف نشده است و آن چه ما به نام مکتب می شناسیم؛ مربوط به مکاتب ادبی غرب و اروپاست.)
2. اساس اعتقادی مکتب شعر دینی در چیست؟
3. محوریت دین در چه بخشی از ادبیات دینی مهم است؟
4. تفاوت ادبیات دینی و سکولار در چیست؟
5. فرق ادبیات دینی با ادبیات «تخیل محور و اساطیری» در کدام نکته است؟
6. بنمایههای ادبیات دینی کدامند؟
7. آرمان، مصداق و منظور غایی ادبیات دینی – مکتب شعر دینی – چیست؟
8. زیر مجموعههای مکتب شعر دینی کدامند؟!
ادامه دارد ....
مفاهیم شعر شیعی
استاد سیدعلی اصغر موسوی_شاعر، نویسنده، پژوهشگر ادبیات دینی)
شعر از آغاز حیات بشری، با انسان همراه بوده است؛ همراه با تمام لحظات آسمانی و زمینی اش!
شعر همواره نماد تمدن های عظیم بشری بوده و هست و هر قومی از هر دین و آیینی به موهبت آن افتخار کرده است: اما کمتر از حقیقت شعر – حقیقت الهی آن – سخن به میان آمده است!
جز در کلام گرانبار پیامبر اعظم(ص) که فرمود: «اِنَّ من الشعر لحکمة، همانا بعضی از اشعار حکمت است!
و فراتر از آن ، در باره بیان و سروده شاعر، که فرمود: وَ اِنَّ من البیان لِسحراً و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذار»!
حضرت (ص) در باره حکمتی سخن گفته اند که در برخی از اشعار دینی به چشم می خورد ؛ نه اشعار سکولار و نه اشعاری که اصل و اساسش وارداتی است.از حکمتی الهی سخن گفته اند ؛ نه آن حکمتی که به افلاطون و ارسطو، نسبت می دهند!
بلکه حکمتی که بالاترین نقطه معرفت انسان است؛ معرفتی که خدا و فرستادگان راستین را می شناساند و انسان را از مبدأ تا معاد، از ازل تا ابد، به شناخت هستی رهنمون می شود.
اگر چه، وقتی از حکمت و عرفان سخن به میان می آید؛ به سراغ تقابل " عقل و عشق" می رویم اما در حکمت و عرفان "شیعی " هر دو از یک آبشخور و یک منبع نور ، جرعه بر می گیرند.دیالکتیک عرفان شیعی با حکمت الهی – حکمت متعالی – تعارضی وافر ندارد ؛ بلکه هردو به یک شاهراه می رسند و "معرفت الله" است.
اما در فلسفه شرق و غرب و عرفان های "طبیعت گرا" کی چنین "همگرایی" وجود دارد؟!
دست های پنهان مدام شعر را به "ارسطو" پیوند زده اند؛تا در ذهن دانش پژوهان جهان سوم این باور رشد داده شود که اساس شعر از یونان برخاسته است. در صورتی که آن ها برای صحنه های تئاتر و نمایشنامه های خود کلمات موزون را می سروده اند، همان گونه که اعراب جاهلی برای خشونت های جنسی و افتخارات کذایی خویش شعر می سرودند.
به قول خواجه بزرگوار:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وانچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می کرد
با توجه به تمدن چندین هزار ساله ایران ، باز جای این نکته و سوال خالی است، که آیا ایرانیان با داشتن نیایش های توحیدی و علوم نجوم و طب و ریاضیات و حتی معماری در خور توجه؛ چگونه فاقد علوم فلسفی و حکمی بوده اند؟!
البته در باره علل پیدایش شعر و سرود و ترانه؛حتی پدر عروض فارسی، خواجه نصیر الدین توسی(ره) دلیل پرداختن انسان به شعر را از "محاکات" می داند؛ یعنی شعر از توجه انسان به موسیقی و آواز پرندگان پدید آمده است – البته موسیقیایی بودن آوازهای بومی اقوام مختلف شاید به تقلید از پرندگان و نوعی "محاکه" باشد – اما چگونه می توان شعر اسلامی – عرفانی یا فلسفی – را در قالب آن دو "پندار" قرار داد. به خصوص شعر ولایی را که حاصل زحمات هزاران پیامبر و نبی و وصی می باشد و برترین رسانه در حوزه دین اسلام و تشیع بوده و هست!
شعر" حسان بن ثابت" در تشریح واقعه غدیر از همان مقوله شعر الهی – دینی - می باشد که به وصف یک واقعه آسمانی – زمینی می پردازد، که موضوع رسالت و ولایت را در بر می گیرد. اشعار توحیدی حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب(ع) در حمایت از آیین حضرت پیامبر(ص) و گروه شاعران حماسه سرا که در غزوات حضرت رسول(ص) و جنگ های جمل و صفین امام علی بن ابی طالب(ع) نیز از مقوله شعر دینی می باشند. اشعار حضرت سکینه بنت الحسین(ع) در تشریح وقایع مستند کربلا اشعار فرزدق در نعت امامت امام چهارم زین العابدین(ع) و آثار سید حمیری، کمیت اسدی، دعبل خزایی در پشتیبانی از "نص" ولایت و امامت نیز در مرتبه شعر دینی و حکمت اسلامی به شمار می آیند.
در آثار شاعران فارسی زبان – ایرانی و غیر ایرانی – که در انواع شعر دینی مشهور بوده و هستند؛ نیز همان رسالت شاعران اسلامی عرب زبان دیده می شود که سرچشمه از "نصوص" ولایی گرفته است در آثار شاعران نامیرایی همچون:
حکیم ابولقاسم فردوسی،حکیم کسایی مروزی،بندار رازی، اسدی توسی، ناصر خسرو قبادیانی (مبلغ مذهب شیعه اسماعیلی)، سنایی غزنوی و یا دیگر شاعرانی که ناشناخته ترند، همچون: ادیب صابر ترمذی – قوامی رازی، سوزنی سمرقندی و دیگر شعرای قرون سوم و چهارم و پنجم نیز ، متأثر از علاقهمندی به خاندان عصمت و طهارت بودند.
اگر از بزرگانی همچون مولوی، سعدی، حافظ و جامی که بگذریم، به دورانی می رسیم که نقطه عطف در تاریخ ایران است و استقرار جاودانی مذهب تشیع در ایران و ظهور شاعرانی همچون: محتشم کاشانی، در عرصه مراثی اهل بیت(ع) بخصوص توصیف شهادت کاروان سالار شهیدان کربلا و سید شهیدان عاشورا، امام حسین(ع) در ترکیب بندی فراموش ناشدنی؛ که تا به امروز نماد و شعار ادبیات عاشورایی ست.


نظرات ()