+ سپاس
باسپاس فراوان از مساعدت اساتید و دوستان بزرگوار آقایان:استاد معظم و معزز محمدعلی مجاهدی (بنیانگذار جریان شعر آیینی ) و استاد نستیهن شاعری ،علی اکبر افتخاری ساوجی ،حجت الاسلام سید بشیر حسینی ،سیدمحمدجوادشرافت ،مصطفی جعفری،سید فضل الله مطهر، در این وبسایت به مرور زمان شاهد آثاری از : استاد محمد شجاعی ، استاد حسین عمید (سردبیرفصل نامه عصرآدینه-تخصصی مهدویت)استادحسین محمدی مبارز ؛ و مقالات حقیر درباره چیستی ادبیات وهنر دینی و نظریات گرایش ها ی مکاتب مختلف ادبی خواهیم بود. انشا الله....
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××
به کجا چنین شتابان ؟!
نویسنده: سید علی اصغر موسوی
یادداشتی برکتاب ترانه های هرم حضور
...............................................................................................
کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن
شاید هیچ سرآغازی برای نقد بهتر از شناختن خود «نقد» نیست.
این که هدف از نقد چیست؟! و نقد چه حسی را برای اثر دنبال می کند؟!
این که هر اثری را باید در چارچوبی معین نقد کرد یا نه؟!
آن چه مسلم است، وقتی صحبت از نقد شعر – یا هر گونه نوشته منظوم و مخیل و آهنگین که به شعر نزدیک، یا از جنس شعر باشد – پیش می آید؛ معیارهایی هم برای نقد در نظر گرفته می شود. معیارهایی از قبیل: صنایع لفظی و معنوی،
یا همان تکنیک و محتوا که هر کدام باز در نوع خود معیارهای مشخص شده ای دارند. اگر ما می خواهیم در موضوعی آزاد، اثری بیافرینیم؛ نمی شود در محتوای آن بحث کرد
و به خاطر غنا بخشیدن به بار تکنیکی، محتوا هم گاهی فدای تکنیک می شود. اما وقتی ما موضوعی را مطرح می کنیم و آن موضوع دارای معیارهایی فراتر از معیارهای نقد، بلکه فراتر از هر موضوع معمولی است باید حد و مرزی هم برای ساختار شکنی ها و نوآوری معین کنیم، باید صریح تر بیان کنم: وقتی موضوع اثری؛ یک موضوع مذهبی و خاص – در عین عامه گرایی – باشد و آن را بخواهیم در قالب فولکوریک – عامیانه – مطرح کنیم؛ باید با چه نگرشی به آن بپردازیم؟!
آیا، استفاده ابزاری از زبان – چه عامیانه، چه خاص – برای تمامی آثار مذهبی و غیرمذهبی باید یک سان به کار برود؟! چگونه معیارهایی باید برای آفریدن یک اثر مذهبی، به کار برود که در آن هم شأن ممدوح؛ هم تکنیک ضعیف نشود،
هم ارزش اثر از بین نرود؟ هم احساس برانگیز باشد، هم اثر گذار.
هم مورد عنایت عارف باشد هم مورد پذیرش عامی! اگر هم درباره موضوعی فاخر همچون انتظار سروده شده باشد! فرقی نمی کند در قالب غزل یا دو بیتی، به شکل ترانه، سرود، مدح و... باشد. تنها تفاوت های موجود در اشکال مختلف شعر،
کاربردهای تکنیکی آن است، نه محتوایی؛ که در آثار مذهبی اغلب وحدت محتوایی به چشم می خورد. معمولاً کسی برای بیان یک حس مذهبی از سبک های رایج پُست مدرن، برای ابراز احساساتش استفاده نمی کند، چرا که با هم سازگاری ندارند.
نکته قابل توجه دیگر این که، در آثار مذهبی و به خصوص آنهایی که برای مدح کسی ساخته می شوند، عامل اصلی، شناختن، شأن و منزلت، عقاید و افکار و جایگاه دینی شخص ممدوح است که بر حسب آن، قالب سروده ها و نوشته ها تنظیم می گردد.
این سخن، البته منافاتی با فرم و تکنیک گفتاری و نوشتاری ندارد، که مبین شناخت جایگاه و پیام و تأثیر اثر است.
هر نوع ارتباطی چند جزء دارد: فرستنده، گیرنده، پیامی که رد و بدل می شود، رمز مشترک که پیام را قابل فهم می کند و نوع تماس یا فضای مادی ارتباط که پیام در آن منتقل می شود. برای ترکیب واژه، باید به معادل هایی توجه کنیم که از لحاظ معنایی، وزنی و آوایی، معادل هم باشند، در شعر بر خلاف گفتار معمول،
واژه ها صرفاً در کنار هم قرار نمی گیرند که اندیشه ای را منعکس کنند بلکه توالی آنها معطوف به انگاره هایی از شباهت و تقابل و توازی می شود. که با استفاده از آوا، معنا، وزن و دلایل دیگر به وجود می آیند.
اگر چه متون و نثرها، به مجاز گرایش دارند ولی اغلب آثار شعری، رمانتیک و نمادگرا – فارسی و غیر فارسی – به استعاره پای بند هستند.
نتیجه آن که برای انتقال پیام، اندیشه، حس و یا هر نوع علاقه و شوری، نیاز به ابزارهایی هست که در نوع خود، دارای کاربردهای متفاوت هستند. در این بین سرود – ترانه – که در طی چند ساله گذشته، اوج گرفته است توانسته به کمک موسیقی مدرن – پاپ – فضایی تازه در شعر کشور به وجود آورد. گرچه در آثار فاخر که
شاعر و آهنگ ساز با بهره گیری از مضامین مناسب و فضای سالم، اثری ماندگار و قابل توجه آفریده اند اما تقلیدهای بی جا و هم شکل و هم رنگ بودن و ترانه ها با فضاهای نامناسب فارسی زبانان خارج از کشور، سطح ادبی و هنری آن را تنزل داده است.
گاهی هم توجه عمدی به ملودی های کشورهای مجاور، باعث تضعیف ملودی ها بومی و محلی شده است! آن چه اشاره شد، تنها در حوزه های ترانه های عمومی
رخ داده است. حال اگر هنر و ادب آیینی، مورد نقد و بررسی قرار گیرد با مذهب و آیین قبل از هر گونه توصیف هنری، باید از لحاظ محتوایی، متناسب با حقایق و آرمان های آن آیین یا مذهب باشد. معمولاً آثار مذهبی برای ترویج و تبلیغ آیین ها و آرمان ها به کار می رود؛ حال اگر اثری خواسته و ناخواسته باعث تضعیف آن مذهب بشود، چه روی خواهد داد؟! شأن ممدوح، در آثار مذهبی بیشتر از دیگر موارد باید رعایت شود.
حال به ذکر نمونه هایی از کتاب هُرم حضور – که ترانه های منتخب نخستین مسابقه سراسری هرم حضور است – می پردازیم:
عدم رعایت شأن ممدوح
ماه پیشونی – که در فهرست کتاب هم با همین نام است – تا جایی که می دانم یک کاراکتر کارتونی است!
عدم رعایت شأن ممدوح
آبی آسمونی! با من غریبی نکن.
حضرت ماه پیشونی! با من غریبی نکن...
حال غیر از این که فضای ترانه، کودکانه و نامناسب با فضای مسابقه است،
اشکال های آوایی مثل «می شمریم» حتی برای بیان ساده، مشکل به نظر می آید؛ چه اینکه مورد استفاده آوایی و آهنگین قرار گیرد و اشکال قافیه: «آسمون و پیشونی»! که اگر قرار باشد، قافیه ای به صورت عامیانه و فولکوریک استفاده شود، تنها فعل و اصوات آن، شکل عامیانه می گیرند، نه این که از هر قافیه به عنوان هم شکلی آوایی استفاده شود! همونی و آسمونی را می توان هم قافیه کرد
ولی آیا پیشونی و آسمونی که در دومی (ی) موصوله، یای نسبت است،
با اسم در کنار هم قافیه می شوند؟! موارد مشابه این موضوع در کتاب
بسیار به چشم می خورد.
عدم تناسب محتوا با موضوع اثر
ترانه منشور ظهوری که گویا همین یک بند از ترانه، متناسب با موضوع فراخوان بوده، ترانه ای با فضای کاملاً لس آنجلسی! از همان نخستین کلمات، ملودی واژه ها تند
می شود، واژه هایی همچون: معبد عشق، ای حریق چتر خورشید، فاتح طلسم،... تمام واژه ها از یک نظم اساطیری پیروی می کنند، در صورتی که دین و ادبیات دینی
از حقیقت متجلّی شده اند، نه افسانه و اساطیر. حال اگر اصلاً بگوییم نماد و نمادی سازی متروک شده است، آیا برای هر فضایی باید رفتاری نامناسب داشت،
یا مناسب و متناسب؟!
این مورد گاه به وفور در کتاب آمده است؛ به شکلی دیگر و حتی بسیار ضعیف:
در غرور شرقی، واژه ها که به ظاهر دارای روح حماسی هستند.
در باطن تمامی ابیات تنها مثل زنجیر مکرر و متوالی به کلماتی پرداخته اند
که انگار برای توصیف یک جوان عشایر به کار رفته اند.
گر چه مصرع آغازین ترانه، انصافاً شاعرانه و زیباست؛ اما در ادامه جز کلماتی ضعیف
و منظوم حرفی برای گفتن ندارد!
داره دیر میشه یکی دیگر از آثاری است که مناسب با همین موضوع است،
این ترانه کمتر گرفتار کلمات اساطیری شده است و از همان آغاز به حماسه
حضرت موعود می پردازد، اما انتخاب وزن نامناسب برای ترانه مقداری از قوت کلمات کاسته است و گاه عدم تناسب ابیات و بندها با یکدیگر و لنگ زدن زبان از
لحاظ آوایی به چشم می خورد، مثل: رنگ از رخ خورشیدمون پریده!
که در کنار هم قرار گرفتن حرف خ باعث آن شده است.
یا تو پسر علی و عدلی... ولی برای ترانه و تبدیل آن به آوا و کلام آهنگین
بسیار مشکل دارد.
ساختار شناسی آثار ردیف و قوافی
الف: ضعف ساختاری آثار را از نخستین ترانه کتاب شروع می کنیم.
مث آفتاب قبل از آن نکته ای قابل توجه است که قافیه معمولاً شناسنامه شعر است
و قوافی مخصوصاً در غزل، فضای شعر را رقم می زنند، حال اگر در قالب غزل ترانه ای گفته شود، باید چه نوع قافیه ای را برای خوش آهنگی و انتقال پیام حسی مناسب انتخاب کرد؟
در مث آفتاب این قوافی به این ترتیب به کار رفته اند: زمستون – تابستون – بارون – ناودون – بیابون – ایوون – گلدون – سامون.
حال این قوافی را با قافیه های ترانه عزیز بی نشونم مقایسه می کنیم؛
در آن ترانه این قوافی آمده اند: نگرانم – نمی دونم – بی نشونم – زبونم – مهربونم – آسمونم. با این که جز دو سه مورد «م» ضمیر در مورد شاعر به کار رفته خطاب
به ممدوح است، شاعرانگی در دو ترانه با هم تفاوت دارند، اولی خواسته ضمن خیال آمیزی، نمادسازی کند، اما انتقال حسی و همگرایی با ترانه سرا با دومی بهتر به نظر می رسد؛ چون قافیه ها دارای حس هستند و قافیه های ترانه اولی،
دون حس شروع و پایان در ترانه دومی مناسب با موضوع فراخوان و در ترانه اول
امناسب و ضعیف است: به خصوص بیت پایانی آن، کاملاً کلیشه ای و معمولی است.
... و نمونه های دیگر، ترانه دلم می خواد پر بکشم و ترانه – چارپاره – وقتشه بیای.
ب: ضعف ساختاری آثار در قالب، شکل و تناسب.
نخستین ترانه با نام دلم گرفتارته که برای شنیدن و خواندن، مخاطب عمر نوح
می خواهد! حال اگر ملودی و آهنگ هم به آن اضافه شود، چه خواهد شد؟
ترانه دیگر بهونه عمر زمین تزاحم تصویر و تراکم موضوع،
ترکیبی نامناسب ساخته است که اثر را از حالت آهنگین خارج کرده و به نظر می آید
یک مثنوی ناخواسته، به صورت عامیانه سروده شده است. چه کسی می تواند تصورش را بکند که در سرودی با مصرعی ضعیف به این شکل برخورد کند:
در به در توان همه / با گریه های زیر لب / در به در توان همه کفترای اهل بقیع /
نخلای سرد بی رطب!
حال، گریه زیر لب، نخل سرد بی رطب، چه مفهومی دارند و
اصلاً از چه ذهنیت و عینیتی گرفته شده اند، جای تعجب دارد.
ترکیب گریه زیر لب و نخل سرد و یک مصراع کاملاً سنگین از لحاظ آوایی با دو حرف (یای) مشدد و همراه با کسره، ناکامی شاعر را در شناخت ترانه و ترانه سرایی به خوبی نشان می دهد.
خونه به دوشی ترانه های ناکامو ببین و از همین شاعر، ترانه پسر فاطمه که در قالب چهارپاره، سروده شده، از لحاظ محتوایی، بین مرثیه و مدح، اسیر است و گاه از دلتنگی می گوید، گاه به مسجد می پردازد، گاه به کربلا می رود و گاه به جبهه، که اصلاً هیچ ارتباط معقولی با هم ندارند. در بیت دوم آغاز این ابیات چهارپاره می خوانیم:
بس که لب غصه حوض مغرب / بغضامو هر شب پاره پاره کردم. معلوم نیست
سخن از مغرب است یا شب، توجه شاعر به ساخت کلمات بی ربط،
باعث غفلت او از شناسایی زمان شده است.
ترانه دیگری که باز مشکل ساختار آوایی در کلمات دارد، ترانه درد دل است باز هم با قالب چهارپاره. در بند سوم آن، شاعر مصرع نخستین را با این کلمات شروع می کند: شبای تو، شمسی یا قمری؟ انصافاً کدام خواننده می تواند این مصراع را آهنگین بخواند؟ یا کدام آهنگ ساز می تواند با این جمله سؤالی ضعیف، ملودی بسازد؟
و ادامه می دهد: دل مون از این هزاره ها پُره! ماه و خورشید و بگو که تا بیان!
کاسه صبر ستاره ها پُره!
چه کسی می تواند بار آهنگین و عاطفی ترانه را تا به این حد، به حرفی عامیانه و سخیف تنزل دهد؟!
نیما در جایی می گوید: زبان عوام، آن قدر غنی نیست و اگر شعر فقط در آن تفحص کند، سبک را به درجه نازل پایین برده، بالتبع معانی را از جنس نازل گرفته است،
هر چند هم هنری در آن به کار رفته باشد. زبان عوام در حدود فهم و احساسات خود عوام است. اگر گاهی کلمه ای با موشکافی، معنی را برساند و نظیر آن را در زبان خواص پیدا نکنیم؛ نباید فریب خورد. در عوض هزاران موشکافی، دقت و فهم عالی در خواص، کلماتی خلق کرده اند که در عالم کلمات عوام و اوباش نیست. (1)
حال با عنایت به گفتار نیما این ما هستیم که اجازه می دهیم، هر گونه کلمه و واژه عامیانه به فرهنگ شعری ما، اعم از ترانه، مدح، مرثیه، وارد شود.
شاید بی اطلاعی ما از فرهنگ عامه، یا عدم آگاهی ما نسبت به شناخت فرهنگ است. هیچ گاه کلمات مخشوش و نامربوط و فاقد آهنگ را در آثار ترانه سرایان فرهنگ عامه، کسانی همچون باباطاهر همدانی و فائز دشتستانی نمی بینید.
حتی در فرهنگ ترانه سرایانی همچون عارف قزوینی و یا رهی معیری، یا از معاصرین هم روزگار، همچون استاد معلم و دیگر اساتید، تا چه رسد به این که بخواهیم مجموعه ای در شأن انتظار فراهم آورده باشیم. به نظر می رسد بعضی از سرایندگان آثار،
ترانه را با شعر و معیارهای آن اشتباه گرفته اند. چون شعر باید لزوماً جوششی باشد، ولی ترانه باید حتماً کوششی باشد. در ساخت و پرداخت آن، اصولی رعایت می شود که اجتناب ناپذیرند، از جمله توجه به وظیفه آوایی هارمونی هر یک از حروف و واژه ها.
در نگاه اجمالی به کتاب و مجموعه ترانه های موجود، مشخص می شود،
اکثر آنها به عنوان بدل از آثار سرایندگان گزینش شده اند، یعنی اگر شاعری در دوبیتی تبحری دارد، قالب را دوبیتی، و آن که در چهارپاره تبحر دارد در چهارپاره و آن که در غزل، غزل و بعضی دیگر هم گسسته هایی را به هم پیوسته اند که ترانه نام گرفته است. اغلب آثار فاقد زبانی جهان شمول و نمادگرا هستند؛ حتی در بعضی از آثار که به شدت برون گرا هستند، فلسفه اصلی انتظار موعود تا حد یک انتظار معمولی –
وعده های سر کوچه ای – تنزل یافته است. به هر حال، انتظار بیشتری از ترانه،
شعر، متن، نمایش، فیلم در قالب انتظار می رود. البته ترانه های متعهد و غیر غنایی – گرچه تمام ترانه های ساخته شده موجود در داخل کشور، علیرغم داشتن مجوز،
حال و هوایی غنایی دارند – آنهایی که با موضوعات مذهبی ساخته می شوند، باید دقت وافی و کافی در شکل و محتوا برخوردار باشند.
ترانه های بررسی شده و دیگر آثار به صورت اجمالی، دارای یک اشکال اساسی هستند و آن، عدم توجه به موسیقی کلمات است و احساس فراتر از آن،
در انتقال به مخاطب آن چه در شکل گیری ترانه مهم است، هم نوایی حروف با موسیقی جاری در ردیف و قافیه است و همچنین همراهی ساختار ترانه با موضوع.
ترانه باید همچون پروانه از دل ترانه سرا برخاسته و در دل مخاطب و شنونده بنشیند،
چرا که زبان فارسی، زبان بهشت است و ترانه زیبای فارسی، معطر به شمیم بهشت.
در بخش دیگری از نقد، مسئله را با نگاهی وسیع تر به ترانه های مجموعه، دنبال می کنم که جای توجه دارد و مهمترین مسئله در این باره، نماد سازی در آثار مربوط به انتظار و مقام شامخ حضرت موعود – عجل الله تعالی فرجه الشریف – است؛
مثلاً وقتی صحبت از امام غایب می شود در متون نیایشی و دعاهای مرتبط به کلماتی چنین بر می خوریم:
فرج – ظهور – غیبت – غایب – عدل – عدالت – ندبه – صلوات – جمعه – منجی – صالح – منتظر – منتقم – نصرت و ... .
و در متون ادبی به واژه هایی چنین:
حضور – ظهور – سحر – سحر عدالت – صبح آدینه – سپیده – سپیده موعود – آدینه – جمعه – ندبه – دعا – منتظر – انتظار – فلق – شفق – نور – آرزو – عدالت – دستگیری – کمک – نجات – جمکران – مسجد کوفه – حرم – مدینه – نماز – منجی – مصلح – صالح – مهدی – موعود و ... .
متأسفانه کمتر در میان ترانه های منتخب در کتاب این کلید واژگان دیده می شود،
اکثر ترانه ها به نوعی به حدیث نفس درباره انتظار حضرت پرداخته اند؛
تا سعی در انتقال مفاهیم بلند آن داشته باشند. بنا به برداشت های معلوماتی سرایندگان گاه سرشار از معنویت و گاه تهی از هر گونه ذوق محتوایی و
جذابیت تکنیکی است.
مواردی از آنها را با هم مرور می کنیم:
ترانه بهونه عمر زمین که به علت تزاحم موضوع و ترکیب های گاه کلیشه ای
به هر دری زده که بتواند مثنوی عامیانه را جمع و جور کند، تقریباً خوب آغاز می کند
و خوب به پایان می برد، اما نداشتن پیامی منسجم و گویا و
فاصله های موضوعی میان دو مصرع که ارتباطی بین هم ندارند باعث شده که اثر،
تأثیر و جذابیتی نداشته باشد مثل:
این همه جمعه و غروب، این همه سقف و پنجره
دنبال تو یه شاعر دیوونه تا کجا بره؟!
هیچ ارتباطی میان موضوعات بیت وجود ندارد. جمعه و غروب، سقف و پنجره با شاعر دیوونه! و یا:
یه عالمه آرزوی پیر با قدای خم داریم
بدون تو، تو زندگی، ماه و ستاره کم داریم
که هیچ ارتباط معقول چه عینی و چه ذهنی میان دو مصرع وجود ندارد.
و ترانه روز رهایی اگر چه از برگزیده ها نبوده ولی جای بحث دارد؛
اثر از فردی نام آشنا در شعرِ جوان است.
ترانه خوب آغاز نمی شود ولی خیلی خوب پایان می پذیرد،
معمولاً حروف به علت تکرار و در کنار هم قرار گرفتن، هارمونی کلمات را دچار مشکل کرده اند مثل: مقصد و نمی بینیم ما (تکرار حرف میم و در کنار هم قرار گرفتن آن)
یک بند در این اثر هست که هم از نظر محتوایی هم تکنیکی جالب است:
بی نگاهت از آسمون هم / صبحش آفتابی نمی شه /
هر چقد، روشو بشوره نگاهش آبی نمی شه؛ این ترانه مشخصات ترانه ای دارد،
از نظر پیام، مصداق عصر کنونی و چهره تیره روزگار است
و نماد آبی که نشان صداقت و صافی و زلالی است و از نظر تکنیکی مراعات نظیر آسمان، آبی، آفتابی، صبح و رو شستن که نشان از صبح است، با تمام سادگی، زیبایی جالبی دارد.
و اما بند دیگر آن که این گونه شروع می شود:
کو مسیح نفس تو / قحطی هواست اینجا / زندگی، به مرگ محکوم / واسه آدماست اینجا، که عدم ارتباط انفاس رحمانی حضرت مسیح و تلمیح آورده شده
با قحطی هوا و زندگی محکوم به مرگ که خود نه تنها رنگ تقدس به ادبیات
نمی بخشد، تیرگی کلمات حکایت از عدم دقت شاعر در یک دست بودن موضوع دارد.
اما پایان ترانه از هر جهت بسیارزیباست:
یه روزی که دور و نزدیک ...
یه روزی روز رهایی
دل من روشن روشن
می گه که یه روز می آیی ...
ترانه برگزیده جمعه آخر به همراه ترانه وقتشه بیای مابینِ شعر عامیانه و ترانه معلق هستند.
ابیاتی از آن ترانه کلمات مخصوص ترانه است و ابیاتی از آن دقیقاً شعر فولکور است
که هر دو از قالب چهارپاره استفاده کرده اند. قالب چهارپاره اصولاً برای بسط و گسترش یک موضوع در شعر با بندهایی مجزا به کار می رود و حالت روایی دارد
و معمولاً انسجام عمودی آن خدشه ناپذیر است.
ما در این دو قطعه موضوعات مختلفی را در بندها دنبال می کنیم و هر دو سراینده
به حدیث نفس پرداخته و از نمادهای یاد شده اصلاً استفاده نکرده اند. البته به غیر از بند پایانی ترانه جمعه آخر که می تواند به هر کسی تقدیم بشود و مشخصه ای مقدس ندارد.
نمونه دیگر، ترانه جمعه ها که تو نیستی است که طول هر مصرع و بلندی آن
به گمانم نفس هر خواننده ای را ببرد! چه بماند به پایان آن!
جمعه هایی که تو نیستی، تو دلم، انگاری آشوبِ روز محشره!
یه جوری هوای غربت می گیرم، انگاری غروب روز محشره!
بسیار جالب بود که در محشر تجسم کنیم باز آفتابی طلوع خواهد کرد و بعد غروب خواهد کرد و بعد از آن شب خواهد شد و خداوند ملت ها را لخت و عریان
به تماشای ماه خواهد سپرد.
وقتی در فرهنگ آباد مملکت اسلامی ما، داورهای پایتخت،
افکار ناتورالیستی داشته باشند و معلومات و تجربیات داورهای استان هم
به تقلید از انواع پایتختی آن؛ به نام سراینده بیشتر از اثر اهمیت بدهد، همین
وضع هم پیش می آید که کسی فرق ترانه و شعر را نداند
و به مرحوم قاآنی بگوید ترانه سرا و به مرحوم عارف قزوینی بگوید قصیده خوان!
از روزی که لیوان های یک بار مصرف باب شد؛ چای می خواهد سیلان باشد یا کلکته! سه خال لاهیجان باشد؛ یا دارجلینگ هندوستان! در لندن بسته بندی شده باشد؛
یا بازار مولوی. دیگر طعم زندگی نخواهد داد! چون کسی حوصله فرآوری آن را نخواهد داشت، ترانه هم در کشور ما به این روز افتاده است، دم نکشیده، تکثیر می شود!
به اجمال نمونه هایی را با هم مرور می کنیم.
نمونه جالبی از عدم رعایت محتوا و شأن ممدوح؛ ترانه مشق انتظار
یک دو سه نسله هیچ کسی
خبر نداره از چشات!
از تو نگاه عابرا
پاک شده لحن خنده هات...
-----
این روزا فصل آخره
غیبت کبرایِ منه
آخ! اگه تو یه روز بیای!
آخ! اگه بارون بزنه!
اما ترانه بیا و از سحر بگو از شاعری کارآزموده، که خوب شروع کرده و خوب
به پایان برده است؛ که هم رعایت محتوا شده است و هم رعایت تکنیک.
و هم رعایت نکات آوایی، به غیر از یک بند بدین مضمون:
باید یکی بیاید و باز
دلیل روشنی بشه
کسی که مثل هیچکی، نیس
نه رستمه، نه آرشه
که مشخص نمی کند آنکه به انتظارش نشسته ایم کیست؟ اما شروع ترانه،
که این چنین شروع شده است:
بیا و از سحر بگو
این شبا مهتاب نداره
برای دیدنت، چشام
یه عمره که خواب نداره
و با پایانی دلپذیر:
باید یکی بیاد و باز
پنجره ها رو واکنه
پرنده های عاشقو
از تو قفس رها کنه
ترانه غروب جمعه بین خیلی خوب و خیلی بد معلق مانده است
و دارای بندهایی خوب و مناسب و بندهای نامناسب است.
کاش می شد غروب جمعه
توی جمکران بشینم
اون قدر دعا بخونم
تا که آقا رو ببینم
که در حقیقت صبح برای دیدار است به مصداق طلوع نه آغاز شب!
در ترانه قشنگ ترین روز خدا که از شاعری نام آشنا و کارآزموده است؛
هم مضامین محتوایی رعایت شده است، هم تکنیکی؛ که می شود
از بعضی از بندهای آن ترانه هم بیرون کشید.
مث یه پنجره رو به نسیم
دلامون پُره از عشق و انتظار
انتظاری که پر از شکفتنه
پُره از خاطره های بی شمار
اما مثنوی شرق بهشت، با بیانی نامناسب و خراباتی،
که حتی برای معشوق مادی و خاکی هم در خور شأن نیست؛
چه بماند به مدح سید اولیا:
بوی سیب خنده هات، یه خرابات خراب
چشم تو شرق بهشت، خشم تو لمس عذاب
چارپاره روز آخر که مثل اغلب کارهای ارائه شده تنها شعر عامیانه است:
ماهیای کوچیک تُنگ بلور
آرزوشون مرگه تو حوضِ خونه
ماهیای قرمز میون حوض
آرزشون مردنه تو رودخونه
و نیز غزلی عامیانه – پیچکای عاشق – که نه تنها مناسب مقام شامخ حضرت موعود نیست که هم چنان در خور شأن معشوق زمینی هم نمی باشد.
ماه می خواد تا جون داره به انتظارت بشینه
تا شاید ببیندت یه شب، کنارت بشینه
ترانه وقتشه آقا چارپاره ای مناسب مجلات ویژه نوجوانان که گویی
اصلاً از شاعری چنان نام آشنا و پخته، این اثر برای ترانه سروده نشده است:
بی کسی درد کمی نیس
پر شد از غصه دلامون
گلا پژمرده و زردن
زمینه تشنه بارون
ترانه ای که منشور ظهوری از نوع غنایی؛ که انگار از انواع خارجی آن، کپی شده است:
تو همون میکده ای که عاقلا برات هلاکن
صد تا دل، صد تا کبوتر، زیر پاهای تو خاکن
اما ابیاتی از ترانه بهار بی تو که شبیه ادبیات فولکور کودکان است؛ مثل اتل متل...
باز عمو نوروز اومده
دوباره باز عید اومده
شکوفه ها هزار هزار
سیبای سرخ تو سبده
و از ترانه جمعه ای که داره می آد که قضاوت درباره آنها را بر عهده خوانندگان می گذارم. گر چه ترانه دیگر صاحب اثر، حال و هوای بهتری نسبت به این ترانه بلند دارد:
دلم می خواد داد بزنم
یه عمری یه دیوونه تَم
نشون به اون نشونی که
کفتر جلد خونتم.
و در نهایت، ترانه تو بیا که جون بگیرم که نتوانستم ارتباط آن را با موضوع و مفاهیم عالی انتظار دریابم؟!
یه مترسک تو کویرم
که تو چنگ غم اسیرم
از خدا چیزی نمی خوام
به جز این که زود بمیرم...
آنچه برای آثار ناشی از مذهب مهم است، محتوا به همراه تکنیک است، چرا که تمام مؤلفه های آثار مذهبی، بر حسب واقعیت های عینی و ذهنی موجود در همان آیین، محاسبه می گردد؛ نه با مضامین و موضوعات اساطیری و افسانه ای یا همان مضامین ذهنی و تخیلی. اساس شعر و ملحقات آن بعد از پیدایش اسلام،
ترویج مضامین حکمی و عرفانی بوده که پالوده از هر گونه شرک گرایی و افسانه بافی است. در حوزه فکری یک آیین، دین یا مذهب خاص، اگر فعالیت هنری انجام می گیرد، اصلی ترین مؤلفه در خلق آن، احساس تعهد به قوانین و اساس فکری همان آیین است تا خود معرف اندیشه های آن باشد. در ساختار فرهنگ ها، همیشه دو مقوله به چشم می آید: یکی اندیشه های پدیدار گشته از مذهب است که با روح واقعیت،
بیشتر سازگاری دارد و دیگری اندیشه های تخیل آمیز است که از متن افسانه ها پدید آمده است و بیشتر مجازی و غیر پویاست. لذا آنچه در آثار مرتبط با دین، بیشتر باید به چشم بیاید؛ قوت محتواست! محتوایی که با اندیشه گرایی، باعث پویایی
و ماندگاری اثر می شود. برای مثال اگر روح مذهب و اندیشه اهورایی را از شاهنامه بگیریم،
زور آزمایی تکنیکی فردوسی و رستم به سالی فراموش می شود.
گرچه آثار زیبای هرم حضور باعث می شود که تا قدری گسترده تر در مورد آسیب شناسی آثار مهدوی بیاندیشیم؛ ولی امیدوارم آثاری همچون
ترانه های منتخب هرم حضور زنگ شروعی برای رسیدن به مفاهیم بلند انتظار باشد؛
نه خط پایانی برای سروده های ناموزون آن! سعی دوستانمان پایدار.
به امید نیل به ادبیاتی فاخر که قرن ها تلاش، صرف رسیدن به آن شده است.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
به خاطر احترام به سروده های دوستان از آوردن نام آنها در نقدپرهیز شده است !
فصلنامه آدینه شماره 2
+ یادداشت
شکوه بشارت
(نقدی بر آثار منظوم فارسی در بعثت پیامبر(ص)
سیدعلی اصغر موسوی
... فرمود: بعثت لاتم مکارم الاخلاق، برانگیخته شدم تا زیبایی های اخلاق را بنمایانم.
برانگیخته شدم تا در قحط کرامت، انسان را به افق های باز اندیشه و حکمت راهنمایی کنم!
و او به درستی برانگیخته شد؛ به درستی سخن گفت و به درستی عمل کرد و نتیجه ی آن، رشد علم و عمل، اندیشه و آگاهی، در جامعه ای شد که شعورش به اندازه ی همان بت های سنگی بود.
از همان لحظه که حضرت جبرییل (ع) فرمود: "بخوان"! بخوان به نام پروردگارت !
و از همان دم سعادت بشر آغاز شد، سعادتی که امروز با تمام رفتارهای اهریمنی دشمنان؛ بازهم مثل آفتاب، خود دلیل آفتاب است!
اگر بشر امروز در هر شاخه از علوم فنی و غیر فنی، عقلی و نقلی، به کمال نسبی دست یافته در همان "بخوان" خلاصه شده بود و از ین پس خواهد بود.
بگذار اهریمنان کتمان کنند، اما هر انسان راد و آزاده ای، به آسانی نمی تواند افق هایی را که اسلام فرا راه بشریت گشود، کتمان نماید.
بعثت حضرت رسول اکرم (ص) در نزد اهل هنر، به اشکال مختلف، به تصویر کشیده شده است؛ اما در بین شاعران و اهالی نظم ونثر؛ تخیل وترسیم، از زیبایی خاصی برخوردار است!
در این مقاله – با استعانت از عنایات حضرت رسول (ص) – و به پاس توجه به " ادبیات دینی " و پژوهش و تحلیل و نقد در این زمینه و پاس داشت روز سراسر نور مبعث ، ابیاتی از آثار بزرگان شعر و ادب فارسی را گزینش کرده ام ؛ که هر کدام در نوع خود، دارای احساسی ژرف و کلامی متین هستند و بعضی از آن ها مستقیم به شرح مبعث پرداخته و بعضی با اشاره و تمثیل آن را بیان کرده اند؛ اشعاری که هیچ گاه مخاطبش را اسیر سلیقه های امروزی و دیروزی نمی کند؛چون مدح جناب پیامبر (ص) چنان ژرف است که اجازه ی سلیقه شناسی را از خواننده می گیرد – گر چه قوّت شعری هر شاعر به جای خود محفوظ است و قابل تشخیص و تمایز – اما چون سخن از نوری واحد است؛ فلذا اشعار به تمامی از پرتو آن بهره برده اند. و با اینکه آثار بی شماری از شاعران، در سبک های مختلف و دوره های مختلف را مطالع کرده ام ؛جرأت ارزش گذاری و درجه بندی آن ها را ندارم؛ چرا که سخن از ارادت است و ارادت با هر بیانی نیکوست!
نخستین ابیات را با ترجیح بند دلنشین مرحوم آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)آغازمی کنم؛ که درمدح حضرت پیامبر(ص)
می فرماید:
ای خاک درِ تو خطه ی خاک پاکی ز تو دیده عالم پاک
آشفته ی موی توست، انجم سرگشته ی کوی توست، افلاک
عالم ز معارف تو واله تو نغمه سرای "ما عرفناک"
این بنده و مدح چون تو شاهی حاشاک از این مدیحه، حاشاک !
فرموده به شأنت ایزد پاک "لولاک لما خلقت الافلاک"
ترجیح بندی محکم با کلماتی محکم تر و با بیانی ساده و دلنشین ، در عین معنا گرایی.در اغلب آثار مرحوم کمپانی با اینکه بیش از تخیل به بلاغت اهمیت داده شده؛ اما از اوزانی استفاده شده ،که استحکام آن را در کمتر شاعری از هم دوره ای ایشان و بعد از آن دیده ام.
چون سخن از بلاغت و غموض در شعر شد؛ چند نمونه از آثار شاعران سبک اصفهانی (هندی) را با گزینش از کتاب "منتخب الاشعار فی مناقب الابرار " می آورم؛ که هم از نظر تخیل و هم غموض فوق العاده اند؛ و متأسفانه کمتر در دسترس آحاد مردم بوده است؛ مثل:
تو از سلاله ی نور، آدم از سلاله ی طین همین تفاخر او بس،کز او نداری عار
تویی چو منشأ ایجاد و کل، وجود تو شد خراب کرده ی توفان نوح را، معمار
ز دوری ات چه عجب، کعبه گر سیه پوش است که از فراق تو شد بوقبیس، بوتیمار
صدف به فیض سحاب، ار گشاده آغوش است به فیض دست تو، دریا گشوده است بهار
قصیده ای از قصاید شاهپور تهرانی، که از قصیده سرایان نامی سبک هندی است و قصاید کم نظیر در ادب پارسی دارد.
و شعر بعدی از صائب تبریزی است که باز قصیده ی فوق العاده ای دارد با این مطلع:
تا نگردیده است خورشید قیامت آشکار مشت آبی زن به روی خود، ز چشم اشکبار
و ابیات بسیار زیبایی در این قصیده وجود دارد، از جمله این ابیات:
باعث ایجاد عالم، احمد مرسل که هست آفرینش را به ذات بی مثالش افتخار
کفر شد با خاک یکسان، از فروغ گوهرت سایه خواباند علم، خورشید چون گردد سوار
محو گردیدند در نور تو یک سر انبیا ریزد انجم ،چون شود خورشید تابان آشکار
چون بهار، از خُلق خوش کردی معطر خاک را "رحمة للعالمین" خوانَد از آن، پروردگار
*************
و قصیده ی بعدی که از قصاید خاوری شیرازی دیگر شاعر سبک هندی است ؛ با بلاغتی غامض در ترکیب ها :
شه ملک نبوت، شهریاز خطه ی ایقان به شأنش آیت رحمت، به ذکرش سوره ی طاها
رخش در پرده انجم را، ز شرم پرده اش، برقع تنش بی سایه عالم را، به زیر سایه اش مأوا
عطایی از تو و گیتی همه، پر گوهر احمر حدیثی از تو در عالم، همه پر لؤلؤ لا لا
نه واجب می توان گفتن ، وجودت را و نه ممکن که شد هم از حدوث و هم قِد َم ، ذات تو مستثنا
قصیده ای محکم با وزنی روان و ایقاعات مناسب و منظم . البته ویژگی قصاید سبک هندی، همین است که از اوزان بلند و دارای موسیقی معنوی استفاده می کنند؛ تا عیب معمول سبک هندی (همان عدم تناسب عمودی شعر) کمتر به چشم بیاید و در ادامه نگاهی به شعر "نور الدّین آذری" باز هم از کتاب "منتخب الاشعار فی مناقب الابرار " می اندازیم و این ابیات :
ای از غبار کویت، خاک وجود آدم خاشاک ره گذارت، هژده (هجده) هزار عالم
خاک وجود آدم روزی که می سرشتند از لجّه های نورت، کرد اقتباس شبنم
***
و اما مثنوی خواجه مسعود قمی، کاش مجال آورن تمام مثنوی مورد نظر بود؛ تا هم پیوستگی آن مخدوش نمی شد، هم خوانندگان این مقاله لذّت می بردند:
سخن گاهی رسد در کامرانی که از نعت نبی یابد روانی
عطارد آن زمان نیکو نویسد که نعت او و آل او نویسد
دل او پرده از افلاک برداشت زمین را دین او از خاک برداشت
کلید باغ جنت، دال دینش نبوت، حرفی از نقش نگینش
سخن هر چند گفت، الحق نیکو گفت که حق گفت آنچه می گویند، او گفت
در شعر معاصرین هم اشعار زیبایی به چشم می خورد، اشعار مرحوم ابوالقاسم حالت، ریاضی یزدی، خوشدل تهرانی، احمد شهنا، که به ترتیب نگاهی به آن ها می اندازیم :
اشعاری چند از ابوالقاسم حالت ، با بیانی ساده و دلنشین:
امشب شود درخشان، خورشید کبریایی روشن کند جهان را، با پرتویی خدایی
نور جمال احمد، ختم رسل محمد (ص) تابان شود که بخشد، چون مهر، روشنایی
آیین اوست توحید، امن و رفاه جاوید ایمان و عشق و امید، اخلاص و بی ریایی
آیین اوست یاری، احکام اوست جاری اسلام اوست عاری، از نقص و نارسایی
***
اشعاری چند از سید محمد علی یزدی (ریاضی یزدی):
چنین روزی مبارک، دست احمد لوای دین به بام آسمان زد
از این ره، جبرییل از عالم نور بیامد با یکی فرخنده منشور
به نام اُمّی ناخوانده ابجد که "اقرأ باسم ربک" یا محمد
به نام آنکه هستی شد از او هست ز خون بسته، نقش آدمی بست
که سرخیل کریمان در کرم اوست که علم آموز انسان با قلم ، اوست
واشعاری چند از علی اکبر صلح خواه (خوشدل تهرانی) که موفق ترین آثار را در مدایح اهل بیت (ع) دارد:
خاتمیت را چو خاتم دان، که ذات کبریا کرد در روزی چنین، بر دست ختم الانبیا
میر یثرب، شاه بطحا، مِهر ایمان، چرخ فضل بحر علم کردگاری، کانِ حلمِِِ کبریا
سیدِ اُم القُری و حضرتِ خیر الوری حضرتِ خیر الوری و سیدِ اُم القُری
مظهر جمله صفات ایزدی، پا تا به سر منبع جمله علوم سرمدی، سر تا به پا
از علوم اولین و آخرین، او باخبر بر رموز آخرین و اولین، او آشنا
اصفیا را پیشوا، از اولین تا آخرین اولیا را مقتدا، از ابتدا تا انتها
***
و مثنوی احمد شهنا با بیانی ساده ، دلنشین وبر گرفته از متون دینی:
گشت نازل به امر ربّ جلیل بر محمد (ص) ز آسمان جبریل
با ادب سر بر آستانش سود گفت کز حق تو را، سلام و درود
کردگارت پس از درود و سلام می فرستد تو را، چنین پیغام
کای حبیب من، ای محمد من ! ای ز نیکان، گزیده احمد من
غرض از بعث انبیای سلف بود ما را رسالت تو هدف
هله "اقرأ باسم ربّک الاکرم" "باسم ربّک" پیمبر خاتم
و همچنین مثنوی عباس کاشانی (عباس خوش عمل): که همانند آثار معاصرین، زبانی ساده و گیرا دارد و فارغ از غموض و پیچیدگی های اشعار تخیل آمیز و بلاغت گستر، سروده شده است:
گفت: اقرا باسم ربک ، جبرییل یا محمد(ص) ، آفتاب بی دلیل
آنکه نورش ظلمت دنیا شکا فت پرتو مهرش به دل ها راه یافت
امی ما ، صاحب ام الکتاب " آفتاب آمد دلیل آفتاب "
سخن از سادگی به میان آمد، اما سادگی در آثار شگفت انگیز حکیم نظامی گنجوی شکل دیگری دارد؛ در عین سادگی پیچیده و در عین پیچیدگی مثل آب روان و جاری است، به گونه ای که هیچ تاریخ مصرفی، بر آن حتی تصور نمی توان کرد؛مثل این مثنوی فوق العاده زیبا :
نقطه خط اولین پرگار خاتمِ آخر آفرینش کار
کیست جز خواجه مؤیدِ رای احمد مرسل ، آن رسول خدای
همه هستی طفیل و او، مقصود او محمد، رسالتش محمود
گر چه ایزد گُزید از دهرش وین جهان آفرید، از بهرش
ز آفرین بود نور بینش او کآفرین ها، بر آفرینش او
و در ادامه باز هم از آثار سبک عراقی و شعر شیخ عبدالرحمن جامی ، که حکیمانه می گوید:
آن را که بر سرافسر اقبال سرمد است سر در ره محمد و آل محمد است
فرزند کاف و نون اند، افراد کاینات احمد میان ایشان ، فرزند امجد است
و در مثنوی دیگری، این ابیات شور انگیزرا سروده است ، البته با وزنی آهنگین و هیجان انگیز:
اختر برج شرف کاینات گوهر دُرج صدف کاینات
جنبش اول ز محیط قِِِِِدم سلسله جنبان وجود از عدم
صدر نشین اوست، در این پیشگاه "کُنتُ نبیّاً" بود آن را، گواه
بود ز رخ، شمع نبوت فروز آب ندیده، گِل آدم ، هنوز !
و در نهایت، مثنوی دل انگیزو پر مایه ی شاعر شهید هلالی جغتایی ،با بیانی ساده، ولی دلنشین :
محمد کیست، جان را قرة العین کمان ابروی بزم قاب قوسین
دو چشم روشن ارباب بینش گل بستان سرای آفرینش
دلش از معرفت ، بر اوج افلاک زبانش در مقام "ما عرفناک"
فتاده سایه زان خورشید رخ، دور که با هم راست ناید، ظلمت و نور
پناه ما گنه کاران ، همین است که نامت "رحمة للعالمین" است
ز دست ما نیاید هیچ طاعت همین ، ماییم و امید شفاعت !
********
مقصود از گزینش اشعار، اشاره به سرمایه های جاویدان ادبی کشوربود؛ که سال ها از سرودن آن گذشته، اما هیچ گزندی بدان ها نرسیده است! و امروز در مجالی که خداوند به ما عنایت فرموده، بجاست به نقد و بررسی و تحلیل و تفسیر آن ها بپردازیم و اززلال آبشخورشان- که جوشیده از دریای حکمت نبوی (ص) است - سیراب شویم!
همان گونه که ملاحظه شد، تمامی اشعار به چیستی وجود مبارک حضرت پیامبر (ص) در عوالم لاهوت و ناسوت پرداخته اند – البته با زبان و بیان متفاوت – و اصل و جوهره ی تمام اشعار قبل ازهر چیز، توصیف رسالت حضرت است، نه پرداختن به غلوها و احساسات عاری از متن مستند دین !
بعضی از اشعار، امروزه به قدری سهل و ساده انگاشته شده اند؛ که گاهی نا خودآگاه در طبیعت کلمات ترکیبی
گم می شوند و محتوا را فدای رنگ و روی فرم کنند.
مثل این ابیات ،از شاعران نام آشنای کشور ، که اغلب نگاهی انتزاعی به موضوع "شعر آیینی" دارند:
می روی، درک کنی شور پرستوها را تا فراموش کنی غربت این سوها را
می سپاری به نسیم و همه دل می سپرند بیرق "باد به هم ریخته ی" موها را
که در حقیقت به پیامبر (ص) می گوید: می روی تا شور پرستوها را درک کنی – شعر در مورد هجرت ایشان به مدینه است – آنچه ما می دانیم، این است که تمام کاینات عاجز از درک مقام پیامبر (ص) هستند و نه پیامبر (ص) در تلاش، برای درک پیروا ن تازه مسلمان؟! و نه وجه تانیثی غزل، در وصف موهای به هم ریخته و وجه غیر نمادین شعر؛ که گویی برای هم نوعی همسایه ، سروده شده است؛ همانند این بیت ، آن هم از شاعری بس نام آشنا :
این عطر، عطر سلسله رازیانه هاست هر شب، شب محمدی علاشقانه هاست
هر صبح، صبح مستی وهرشب ،شب شهود امسال، سال بارش پیغمبرانه هاست
برای بنده تحلیل این غزل کمی مشکل است - که البته ناشی از کم اطلاعی بنده ازاین گونه شعر است – نقش رازیانه را، در این غزل و ارتباط نمادین یا غیر نمادین آن را در این غزل ، با مدح پیامبر اکرم (ص) متوجه نشدم ! حتی ترکیب صبح مستی را ؟! چون این غزل اساسا یک غزل عرفانی نیست ، که از نمادهای عرفانی استفاده شود !
نمی شود که چون ادبیات کلاسیک ما اسیر تعابیر عرفانی است ؛ خواسته و نا خواسته ، از نماد ها و تعابیر عرفانی در نظم و نثر استفاده کرد ! چه کسی اجازه داده در مدایح اهل بیت (ع) از نمادهای خاصی استفاده شود، در حالی که اصلا ارتباطی با منش و سنن اهل بیت ندارند و به دلیل شیوایی در ادبیات غنایی ، از مضامین ان ها استفاده می شود.
و اما ابیات زیر، که گویی توسط فردی غیر شیعی سروده شده است ؛چون ما امامت را ادامه ی بدون فاصله ی نبوت و پر کننده ی جای خالی پیامبر (ص) می دانیم و تنها مسئله ی اصلی در این میان انقطاع وحی است؛ نه خلل در ارتباط ائمه (ع) با آفریدگار کاینات (جل جلاله). به همان اندازه که انبیا در مورد انسان ها مسئولیت دارند؛ اولیای راستین ، نیز همچنانند :
چراغ معجزه ات گرچه تا ابد روشن دریغ، آدم سرگشته بی تو تنها شد
و همچنین بیت دیگری از غزل دیگری از شاعر ابیات فوق، که بازهم سخن از تنهایی و غربت آدمی است؛ غربتی عاری از انتظار موعود :
رفتی دوباره آدم غربت نصیب را با زخم و خاک و خاطره تنها گذاشتی
***
وگاهی هم این موارد دراشعار کاملا سنتی – که بیشتر نظم هستند تا شعر -- در نعره و فریادهای نابهنگام مولودی خوانان دیده می شود،که آن چنان حرمت ممدوح را نادیده می گیرند ؛ که باعث رنجش اهالی ادب می شود.
آنچه مهم است این که ، شاعران امروز-- البته شاعران شیعی-- قبل از شاعر شدن باید از متون دینی آگاهی حتی نسبی داشته باشند؛ چون آثار آنان تأ ثیر بسزایی دربرداشت های عامه ی مردم از دین دارد!
با ترکیبات شیک و آرایه هایی اتو کشیده نمی شود از ادبیات دینی سخن گفت؛ آن هم با ادبیات آوانگارد و پست مدرن و تشبیهات وام گرفته از ترجمه آثاراساطیری ، یا رمانتیک و یا متون غیر اسلامی ؛ که اغلب ناسوتی اند ، تا لاهوتی !
من در این مجال اندک، از هر دو مقال ساده و پیچیده، از سبک های وقوع وهندی و همچنین از شاعران سبک عراقی، ابیاتی رابرای مصداق آوردم، تا خوانندگان ارجمند یاد داشت (نقد)، به هم محور بودن اشعار و محتوای همسان آن پی ببرند. محتوایی که همچون نماز ، سال ها آهنگ نیایش داشته ؛ نه سودای نمایش !
ودیگر این که گنجینه ی ادبیات دینی ما ، به آسانی به دست ما نرسیده، که آن را آسان از دست بدهیم !
....و اما ، بزرگوارا ، ای شکوه بشارت؛ که با پیام و کلام تو ، دل از خاکدان کندیم تا به اوج آسمان برسیم :
رخسار تو آیه آیه ی نور،تفسیر شریف والنهار است
هم مردمکان بسان والیل، تاویل نجابتی مکرم
اشراق شگرف گیسوانت، آیات بلند و ژرف طاها
محراب قشنگ ابروانت، در مد نگاه عرشیان، خم
بس جای ترنج دست ها را، مردم ببُرند عا شقتا نه
گر جلوه ی آن جما ل زیبا، در آینه ها شود مجسم .
***********************************
برخی از ابیات که بدون ذکر نام شاعر آورده شده اند ؛ متعلق به برخی از "پدرخوانده های" شعر آیینی معاصر است که به دلیل قداست کاذب آن ها در سطح زیر مجوعه هاشان – که کم هم نیستند- مصلحت دیدم ، به ذکر منابع نپردازم بالطبع هر مقاله نقد و یادداشتی باید منبع و ماخذ داشته باشد.البته آثار بزرگان ذکر شده مشهورند و بی نیاز از منابع!


نظرات ()